«وابستگی متقابل» روابط مثلثی

«موضوعات ناتمام» و حل نشده ، همیشه خودشان را در روابط جدید نشان خواهند داد. وقتی از این موضوعات آگاه شوم، می توانم از کسی که به اشتباه هدف حمله من قرار گرفته عذرخواهی کنم. تمامی رنجش و عصبانیتی که در روابطم تجربه می کنم ممکن است به طور کامل مربوط به آن رابطه نباشد. شاید عصبانیت و رنجش خود را از شخصی به شخص دیگر منتقل می کنم. در شرایط و موقعیت های جدید ولی مشابه گذشته ی خود، نگرانی پنهان شده ای را نشان می دهم

در روابط فعلی، با تمرکز بر شخص سوم نگرانی خود را کاهش مید هم. یعنی ناخودآگاه دیگری را به میدان می آورم تا احساس ناخوشایند خود از مسائل حل نشده را با شخص دیگری کاهش دهم. وقتی از دیگران به صورت افراطی مراقبت می کنم یا مسائلشان را حل می کنم، کمتر درباره مسائل خود فکر می کنم و در نتیجه کمتر به آنها می پردازم. در واقع خود را در پشت خدماتم پنهان می کنم.

این الگو در رابطه را « مثلث ها » می گویند. مثلث ها در زمینه های مختلف بروز می کنند و خودشان را در روابط زناشوئی بین فردی و شغلی و .... نشان میدهند. در صورتی که روابط مثلثی تثبیت شوند الگوی اساسی روابط مرا تشکیل میدهند. در نتیجه نمی توانم منابع اصلی اختلافات و مشاجراتم را تشخیص دهم.

وقتی دریک رابطه دو نفره مشکلی وجود داشته باشد، یا آنقدر احساس امنیت نکنم که بتوانم نارضیاتی خود را بیان کنم، شخص سوم به عنوان یک « مسیر انحرافی  از مسئله مهم رابطه مشکل دار » فعلی مورد استفاده قرار می گیرد. در نتیجه در تشخیص مشکلات پنهانی و تعارضات حل نشده خود در رابطه دو نفره ناتوان خواهم بود. پس مدتی با شخص سوم، رابطه برقرار می کنم. از او عصبانی می شوم یا با او احساس صمیمیت و نزدیکی می کنم. بدین صورت در رابطه دو نفره پیشین احساس آرامش بیشتری خواهم کرد و خلاء روابطم پر می گردد. به صورتی که در رابطه جدید خود هم فرصتی برای ابراز نگرانی ها و رنجش های خود به دست آورده ام و هم از آن به عنوان ابزاری برای بر طرف کردن نیازهای برآورده نشده خود استفاده کرده ام.

به عنوان مثال وقتی در یک رابطه زناشوئی ناموفق قرار دارم، ممکن است با فرد دیگری خارج از محیط زناشوئی خود رابطه ای برقرار کنم. یا یکی از بچه ها را به خاطر داشتن مشکل عاطفی یا رفتاری مرکز اصل توجه قرار دهیم. به این ترتیب من و نفر دوم رابطه ( مثلا همسر ) توجه خود را از نارضایتی زناشوئی مان منحرف می کنیم. و با سعی در حمایت از فرزند مشکل دار خود، نوعی صمیمیت کاذب را تجربه می کنیم. هر چه شدت روابط مثلثی من بیشتر گردد مشکلات و مسائل رابطه دونفره پیشین من وخیم تر خواهد شد.

مثلث ها موضوع های نگران کننده را پنهان نگه می دارند و به همین خاطر است که درگیر آنها می شوم. وقتی مثلثی از هم می پاشد و من با تک تک افراد خانواده خود رابطه برقرار می کنم، مسائل پنهان و اضطراب برانگیز نمایان می شوند. چنین پیش آمدی برای من از نظر عاطفی گران تمام می شود. ولی فرصتی به وجود می آورد تا از تمرکز بر مسائل دیگران دست بردارم و به مسائل و مشکلات خودم نگاه دقیق تری بیندازم.

برای درک ماهیت روابط خود به سوالات زیر جواب می دهم:

 

1-در رابطه با اشخاص مهم زندگی ام کدام مسائل هنوز حل نشده است؟

 

2- روابط مثلثی اشاره به کدام مشکلات من دارد؟

 

3- وقتی در رابطه مثلثی قرار دارم احساس عصبانیت یا علاقه و رضایت نسبت به شخص سوم، چگونه

 نشان دهنده احساسات بیان نشده یا نیازهای برآورده نشده من در رابطه ام با شخص دوم می باشد؟

 

4- نقش من در حفظ الگوی روابط مثلثی که مرا به نوعی درگیر می سازد چیست؟

 

5- در روابط مثلثی کدام یک از نقشهای « ناجی » « سرزنش گر» « راهنما » « میانجی» «مظلوم و ستم دیده » « سپر بلا » « تصمیم گیرنده قانونگذار، پدر و مادر دوم، بیمار، قربانی » را بازی می کنم؟

 

6- وقتی از روابط مثلثی خارج شوم چه مسائل پنهان و حل نشده ای آشکار می گردد که نمی خواهم به آنها را بپردازم؟

 

7- با کدام یک از اعضا خانواده اصلی ام بیشترین مشکل را داشته ام؟ چگونه مشکلات را حل می کردم؟

 

8- روابط پدر و مادرم چگونه بوده است؟ چگونه مشکلاتشان را حل می کردند؟

 

9- در روابط مثلثی خود از چه الگوی تعامل یا حل مسئله استفاده می کنم؟

  

10- چه شباهتی بین رابطه مثلثی و روابط گذشته من وجود دارد0

 

11- آیا رابطه مثلثی حکایت از تکرار یا ادامه مشکل حل نشده ای در گذشته ام دارد؟

لینک کوتاه : moshaveryabi.com/article/3067

اشتراک این مطلب

  • بدون دیدگاه

ارسال نظر برای این مطلب

  • لطفا نام کامل خود را بنویسید
  •  
  •  
تبلیغات شما تبلیغات شما تبلیغات شما

ورود کاربران عضو به سامانه مشاوره

گروه بندی مطالب و مقالات

تبلیغات بنری

سامانه پیام کوتاه

1000 650065 650065